-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 فروردینماه سال 1385 12:46
سال نو مبـــــــــــارک! سال خوبی داشته باشین
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 فروردینماه سال 1385 12:46
چیزها دیدم در روی زمین: کودکی دیدم، ماه را بو میکرد. قفسی بی در دیدم که در آن ، روشنی پرپر میزد نردبانی که از آن ، عشق میرفت به بام ملکوت ..... من کتابی دیدم ، واژه هایش از جنس بلور کاغذی دیدم ، از جنس بهار موزه ای دیدم دور از سبزه، مسجدی دور از آب سر بالین فقیهی نومید ، کوزه ای دیدم لبریز سوال!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 فروردینماه سال 1385 12:43
مهسا جون تولدت مبارک! انشاا.. صد سال زنده باشی .. Wishing You On Your Birthday That Your Mornings, noons & nights Will Fill Every Moments With Joy Fun & Delight HAPPY BIRTHDAY TO YOU!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 فروردینماه سال 1385 10:07
یک نفر دلتنگ است، یک نفر می بافد ، یک نفر میشمرد، یک نفر میخواند . زندگی یعنی :یک سار پرید! از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید کودک پس فردا ، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد ، و هنوز ، نان گندم خوب است، و هنوز آب میریزد پایین ، اسب ها مینوشند . قطره ها درجریان ، برف بر دوش سکوت ، و زمان روی ستون فقرات...
-
جهنم سرگردان....Erratic Hell
چهارشنبه 7 دیماه سال 1384 15:45
شب را نوشیده ام و بر شاخه های شکسته می گریم مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان ! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پرپر کنم. مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بی تار و پود رؤیاها بیاویزم سپیدی های فریب روی ستون های بی سایه رجز میخوانند طلسم شکسته ی خوابم را بنگر بیهوده به زنجیر مروارید چشم...